تبلیغات
روانشناسی صنعتی- سازمانی - زندگی خروسی
 
روانشناسی صنعتی- سازمانی
درباره وبلاگ


سلام به دوستان و همکاران بازدید کننده از وبلاگ روانشناسی صنعتی-سازمانی.
هدف ما مشاوره، آموزش و پژوهش در زمینه روانشناسی صنعتی و سازمانی می باشد و سعی بر اینه که به سوالات شما در حد امکان پاسخ داده بشه. فعالیت اصلی نویسنده تدریس، تحقیق و پژوهش هستش، در خدمت دوستان هستم...
جهت انجام کارهای پژوهشی و تحقیقاتی، پایان نامه، سرچ چکیده های روز و ...

مدیر وبلاگ : آبانگاه
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به وبلاگ








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.

پی‌سی‌وب
2008-04-23 15:00:24

منبع :

www.vista.ir





نوع مطلب : داستان های روانشناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 17 مهر 1389
آبانگاه
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:28 ق.ظ
Fantastic beat ! I wish to apprentice while you
amend your website, how could i subscribe for a blog web
site? The account helped me a acceptable deal. I had
been tiny bit acquainted of this your broadcast offered
bright clear idea
جمعه 20 مرداد 1396 07:56 ب.ظ
Attractive component of content. I simply stumbled upon your site
and in accession capital to assert that I get actually enjoyed account your weblog posts.

Any way I will be subscribing on your augment and even I fulfillment you
access constantly rapidly.
دوشنبه 16 مرداد 1396 09:00 ب.ظ
Thanks for finally writing about >روانشناسی صنعتی- سازمانی
- زندگی خروسی <Loved it!
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 06:44 ب.ظ
I do not even know the way I ended up right here,
however I assumed this publish was good. I don't recognise who you might be
but certainly you're going to a famous blogger if you
aren't already. Cheers!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 10:11 ق.ظ
I quite like reading through an article that will make
men and women think. Also, thank you for allowing for me to comment!
جمعه 25 فروردین 1396 05:48 ق.ظ
Hi there, I think your web site could possibly be having web
browser compatibility problems. When I take a look
at your website in Safari, it looks fine however, when opening in Internet Explorer, it has some overlapping
issues. I just wanted to provide you with a quick heads up!
Other than that, great blog!
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:04 ق.ظ
Whoa! This blog looks exactly like my old one!

It's on a totally different subject but it has pretty much
the same page layout and design. Great choice of colors!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر