تبلیغات
روانشناسی صنعتی- سازمانی - آن را ببوس و بگذار کنار!
 
روانشناسی صنعتی- سازمانی
درباره وبلاگ


سلام به دوستان و همکاران بازدید کننده از وبلاگ روانشناسی صنعتی-سازمانی.
هدف ما مشاوره، آموزش و پژوهش در زمینه روانشناسی صنعتی و سازمانی می باشد و سعی بر اینه که به سوالات شما در حد امکان پاسخ داده بشه. فعالیت اصلی نویسنده تدریس، تحقیق و پژوهش هستش، در خدمت دوستان هستم...
جهت انجام کارهای پژوهشی و تحقیقاتی، پایان نامه، سرچ چکیده های روز و ...

مدیر وبلاگ : آبانگاه
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به وبلاگ








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

مردی از روی شدت عصبانیت بر چهره بودا تف کرد. او یک برهمن بود و سخنانی که بودا بر زبان رانده بود، سخت کاهنان را برآشفته بود. بودا چهره اش را پاک کرد و از آن مرد پرسید: «آیا حرف دیگری هم برای گفتن داری؟» آنادا، شاگرد بودا، به شدت عصبانی شد. او چنان غضبناک بود که از بودا درخواست کرد: «اجازه دهید حقش را کف دستش بگذارم. زیادی گستاخی می کند! من تحمل آن را ندارم.»
بودا گفت: «اما او که بر صورت تو تف نینداخت. صورت، صورت من است.ثانیاً، درست به این مرد نگاه کن! ببین در چه تنگنای بزرگی قرار دارد-خوب به صورتش نگاه کن! با او احساس همدردی کن! او می خواهد چیزی را به من بگوید، ولی کلمات از بیانش عاجزند. این مشکل من هم هست، مشکل تمام طول عمرم- و این مرد را دچار همین وضعیت می بینم! دلم می خواهد چیزهایی را که به آن رسیده ام بازگویم، ولی نمی توانم، زیرا زبان از گفتنش قاصر است. این مرد هم در همین مخمصه گرفتار است: او چنان خشمگین است که هیچ واژه ای، هیچ عملی، نمی تواند خشمش را بیان کند- درست مثل من که چنان عاشقم که هیچ واژه ای، هیچ عملی، نمی تواند آن را بیان کند. من مشکل این مرد را می فهمم-خوب نگاه کن!»
آن مرد نمی توانست چیزی را که شنیده است، باور کند. او بسیار غافلگیر شده بود. اگر بودا با مشتی بر صورتش جوابش را می داد و یا آنادا به جانش می افتاد، آنقدرها جا نمی خورد. دیگر جایی برای یکه خوردن باقی نمی ماند، همه چیز قابل انتظار می بود. چنان واکنش طبیعی می بود. اما بودا به حالش دل سوزاند، مشکلش را درک کرد…
آن مرد راهش را گرفت و رفت، اما شب نتوانست چشم برهم بگذارد. او درباره وقایع آن روز سخت به فکر فرورفت و چند و چون قضایا را سبک-سنگین کرد و بعد احساساتش شدیداً جریحه دار شد و تازه به خطای خود پی برد. زخمی در دلش دهان باز کرد.
او صبح زود سراسیمه خود را به بودا رساند، به پایش افتاد و برپاهایش بوسه زد و بودا رو به آنادا کرد و گفت: «نگاه کن، دوباره همان مشکل!اکنون او برایم شدیداً احساس دلسوزی می کند و از بیان این احساس در قالب واژه ها عاجز است. او پاهایم را لمس می کند. انسان چنین عاجز و درمانده است. هر احساسی، بیش از حدش قابل انتقال از طریق واژه ها، نیست. باید حرکات یا اشاراتی یافت که برآن دلالت کند.نگاه کن!»
و آن مرد شروع کرد به گریه کردن و گفت: «قربان، مرا عفو کنید، من بی اندازه متاسفم. انداختن آب دهان به مرد شریفی چون شما حماقت محض بود.»
بودا گفت: «فراموشش کن! دیگر نه آنکه بر او آب دهان انداختی، هست و نه آنکه آب دهان انداخت. تو آدم تازه ای هستی. من هم آدم دیگری هستم!نگاه کن! این خورشید که در حال طلوع است، تازه است. همه چیز تازه است. دیروز دیگر وجود ندارد. آن را ببوس و بگذار کنار! و من چطور می توانم عفو کنم؟ چون تو هیچوقت برروی من آب دهان نینداختی. تو برکسی آب دهان انداختی که در گذشته است.»

 

زندگی دوست داشتنی

2008-09-15 15:22:51

منبع:

www.vista.ir





نوع مطلب : داستان های روانشناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 12 مهر 1389
آبانگاه
جمعه 20 مرداد 1396 10:30 ب.ظ
Hey very nice blog!
شنبه 24 تیر 1396 10:28 ق.ظ
I like the valuable info you supply to your articles.

I'll bookmark your weblog and check again right here regularly.
I am quite certain I will be told a lot of new stuff right right here!
Best of luck for the next!
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 07:22 ب.ظ
Hello there, There's no doubt that your web site could be having browser compatibility
issues. When I take a look at your website
in Safari, it looks fine however, if opening in IE, it has some overlapping issues.
I merely wanted to provide you with a quick heads up!
Besides that, wonderful blog!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:50 ب.ظ
Everyone loves what you guys are usually up too. Such clever work and reporting!
Keep up the terrific works guys I've incorporated you
guys to my own blogroll.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:12 ق.ظ
Woah! I'm really digging the template/theme of
this blog. It's simple, yet effective. A lot of times it's hard to get that "perfect balance" between user friendliness and appearance.
I must say you have done a fantastic job with this. Also, the blog loads super fast for me on Internet explorer.

Exceptional Blog!
جمعه 25 فروردین 1396 07:37 ق.ظ
If you wish for to get a good deal from this paragraph then you have to apply these methods to your won web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر