تبلیغات
روانشناسی صنعتی- سازمانی - داستان هیزم شکن
 
روانشناسی صنعتی- سازمانی
درباره وبلاگ


سلام به دوستان و همکاران بازدید کننده از وبلاگ روانشناسی صنعتی-سازمانی.
هدف ما مشاوره، آموزش و پژوهش در زمینه روانشناسی صنعتی و سازمانی می باشد و سعی بر اینه که به سوالات شما در حد امکان پاسخ داده بشه. فعالیت اصلی نویسنده تدریس، تحقیق و پژوهش هستش، در خدمت دوستان هستم...
جهت انجام کارهای پژوهشی و تحقیقاتی، پایان نامه، سرچ چکیده های روز و ...

مدیر وبلاگ : آبانگاه
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون راجع به وبلاگ








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

روزی روزگاری یک هیزم شکن خیلی قوی برای کار سراغ یک تاجر الوار رفت تاجر او را استخدام کرد. و دستمزد خوبی برایش تعیین کرد و همچنین شرایط کاری بسیار خوب بود. بنابراین هیزم شکن ما تصمیم گرفت کارش را به نحو احسن انجام دهد، تا محبت صاحب کار خود را جلب کند.
رئیس جدید به او یک تبر داد و محل کارش را نشان داد. روز اول هیزم شکن ۱۸ درخت را قطع کرد. رئیسش به او تبریک گفت و از او خواست به همین روش به کار خود ادامه دهد.
تاجر بسیار هیجان زده بود تا ببیند روز بعد هیزم شکن چند درخت قطع می کند. اما روز بعد او توانست فقط ۱۵ درخت را بیندازد. روز بعد هیزم شکن تلاش خود را بیشتر کرد. ولی فقط ۱۰ درخت قطع کرد. هر روز با همه تلاشی که می کرد تعداد کمتر درخت می توانست قطع کند.
هیزم شکن با خود فکر کرد من باید قدرت خود را از دست داده باشم. بنابراین پیش رئیس خود رفت و از او معذرت خواهی کرد. و گفت نمی دانم چه اتفاقی افتاده است که هر روز توانایی من در قطع درختان کمتر می شود.
تاجر در جواب پاسخ داد: « آخرین باری که تبر خود را تیز کردی کی بود؟ »
هیزم شکن پاسخ داد: تیز کردن؟ من وقتی برای تیز کردن تبر نداشتم چون خیلی مشغول ...
در این لحظه هیزم شکن به فکر فرو رفت و در کمال شرمندگی به اشتباه خود پی برد.
آیا شما هم تبر زندگی خود را تیز می کنید؟ آیا اطلاعات خود را به روز می کنید؟ آیا زمانی را برای اندیشیدن و بررسی آنچه انجام داده اید می گذارید؟ آیا نتایج کارهای خود را تجزیه و تحلیل می کنید؟ آیا بدنبال راهی موثرتر برای مشکلات فعلی هستید؟ یا اینکه آنقدر خود را درگیر انجام کاری کرده اید که وقتی برای این کارها ندارید.

منبع:

www.vista.ir





نوع مطلب : داستان های روانشناسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 11 مهر 1389
آبانگاه
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:53 ب.ظ
Hello are using Wordpress for your site platform? I'm new to the blog world but
I'm trying to get started and set up my own. Do you need any html coding knowledge to
make your own blog? Any help would be greatly appreciated!
یکشنبه 11 تیر 1396 10:17 ب.ظ
Hi my loved one! I wish to say that this article is awesome, nice written and include approximately all vital infos.
I would like to look extra posts like this.
سه شنبه 2 خرداد 1396 04:46 ب.ظ
Thank you a bunch for sharing this with all folks you actually recognise what you
are talking about! Bookmarked. Please additionally talk over with my website =).
We may have a link exchange agreement between us
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 08:52 ب.ظ
There is certainly a lot to know about this topic.
I like all the points you've made.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 12:28 ب.ظ
I've been browsing on-line more than 3 hours lately, but
I by no means discovered any fascinating article
like yours. It is beautiful worth enough for me. In my view, if all
web owners and bloggers made good content as you probably did, the web can be much more useful
than ever before.
یکشنبه 11 مهر 1389 05:27 ب.ظ
سلام
ممنون از لطفتون
من با کمال میل شما رو لینک کردم
شما هم با نام رواشناسی و مشاوره لینک کنید
ممنون
آبانگاهسلام.
با کمال میل دوست عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر